فانــوس خیس

و خدائی که در این نزدیکیست ، لای این شب بو ها ، پای آن کاج بـلند . . .
دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۵۱ ق.ظ

همیشه خراشی استـــــ روی صورتــــــ احساس‌ . . .

نگـاه می کردی :

میان گــاو و چمـن ذهـن بــاد در جریـان بـود .

به یادگاری شاتوتــــــ  روی پوستـــــ فصل

نگـاه می کردی ،

حضور سبــــز قبایی میان شبدرها

خراش صورت احساس را مرمت کرد . 



ببین ، همیشه خراشی است روی صورت احساس‌ .

همیشه چیزی ، انگار هوشیاریـــــــ  خوابـــــــ ،

به نرمی قدم مرگ می رسد از پشتــــ

و روی شـانـه ما دسـت می گـذارد

و ما حرارت انگشت های روشن او را

بسان ســَــمّ گوارایـی

کنار حادثه سـر می کـشیـم‌ . . .



نوشته شده توسط مسافر . . .
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

فانــوس خیس

و خدائی که در این نزدیکیست ، لای این شب بو ها ، پای آن کاج بـلند . . .

فانــوس خیس

سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد

ایستادم تا دلم قرار بگیرد

صدای پر پری امد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقتــــــ به خاکــــــ افتادم . . .

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

همیشه خراشی استـــــ روی صورتــــــ احساس‌ . . .

دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۵۱ ق.ظ

نگـاه می کردی :

میان گــاو و چمـن ذهـن بــاد در جریـان بـود .

به یادگاری شاتوتــــــ  روی پوستـــــ فصل

نگـاه می کردی ،

حضور سبــــز قبایی میان شبدرها

خراش صورت احساس را مرمت کرد . 



ببین ، همیشه خراشی است روی صورت احساس‌ .

همیشه چیزی ، انگار هوشیاریـــــــ  خوابـــــــ ،

به نرمی قدم مرگ می رسد از پشتــــ

و روی شـانـه ما دسـت می گـذارد

و ما حرارت انگشت های روشن او را

بسان ســَــمّ گوارایـی

کنار حادثه سـر می کـشیـم‌ . . .

۹۲/۰۶/۰۴
مسافر . . .