فانــوس خیس

و خدائی که در این نزدیکیست ، لای این شب بو ها ، پای آن کاج بـلند . . .
پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۵۱ ب.ظ

هم نورد افـق های دور . . .

و در مسیر سفر مرغ های " بـاغ نشـاط "

غبار تجربه را از نـگــاه من شستند ،

به من سلامت یک ســرو را نشان دادند

و من عبادت احساس را

و به پاس روشنی حــال

کنار " تــال " نشستم ، و گرم زمزمه کردم .

عبــور باید کرد

و هم نورد افـق های دور باید شد

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد .

عبــور باید کرد

و گاه از سر یک شاخه توتـــــ باید خورد . . .



نوشته شده توسط مسافر . . .
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

فانــوس خیس

و خدائی که در این نزدیکیست ، لای این شب بو ها ، پای آن کاج بـلند . . .

فانــوس خیس

سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد

ایستادم تا دلم قرار بگیرد

صدای پر پری امد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقتــــــ به خاکــــــ افتادم . . .

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

هم نورد افـق های دور . . .

پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۵۱ ب.ظ

و در مسیر سفر مرغ های " بـاغ نشـاط "

غبار تجربه را از نـگــاه من شستند ،

به من سلامت یک ســرو را نشان دادند

و من عبادت احساس را

و به پاس روشنی حــال

کنار " تــال " نشستم ، و گرم زمزمه کردم .

عبــور باید کرد

و هم نورد افـق های دور باید شد

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد .

عبــور باید کرد

و گاه از سر یک شاخه توتـــــ باید خورد . . .