فانــوس خیس

و خدائی که در این نزدیکیست ، لای این شب بو ها ، پای آن کاج بـلند . . .

فانــوس خیس

سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد

ایستادم تا دلم قرار بگیرد

صدای پر پری امد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقتــــــ به خاکــــــ افتادم . . .

طبقه بندی موضوعی
پیوندها
آخرین نظرات
  • ۲۹ خرداد ۹۵، ۱۷:۵۱ - (^_^)hafez (^_^)
    لایک

و در کــدام زمین بود

که روی هـیچ نشستیم

و در حـرارت یـک سیب دست و رو شستیم؟

جرقه‌های محال از وجود برمی‌خـاست

 کجـــا هراس تماشا لطیف خواهد شـد

و ناپدیدتر از راه یک پرنده به مـــرگ؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۶
مسافر . . .

کجـــا حیات به اندازه شکستن یک ظرفـــــــ

دقیق خواهد شــــد

و راز رشد پنیرک را

حرارتـــــــ دهن اسب ذوب خواهد کرد؟

و در تراکم زیبای دست ها ، یــــک روز،

صدای چیدن یـــک خوشـــه را به گوش شنیدیـــم . . .

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۴۸
مسافر . . .

- کجاست جشن خطــوط ؟

- نگاه کن به تموّج ، به انتشار تـن من

- من از کدام طــرف می رسم به سطح بزرگ ؟

- و امتداد مرا تا مساحــت تر لیــوان

پر از سطوح عطش کن


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۱:۱۸
مسافر . . .

در ابتدای خطیر گیاه ها بودیـــم

کـــه چشم زن به من افتاد :

صــدای پـای تو آمـد ، خیـال کردم بـــاد

عبور می کـنـد از روی پـرده هـــای قدیمی .

صـدای پای تـرا در حوالـی اشیـا

شنیـده بودم .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۰
مسافر . . .

خیال مـی کردیـم

بـدون حاشیه هستیـم !

خیـــــال مـی کردیـم

میـان متـن اساطیـری تشنج ریبــاس

شناوریـــم !

و چنـد ثانیـه غـفلـتــــ ، حضـور هستی مـاسـتـــــــ . . .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۳۳
مسافر . . .

من از کنار تغـزّل عـبـور می کردم

و موسم برکتــــ بود و زیر پای من ارقام شن لگــد می شد

زنی شنیـد

کنار پنجره آمـد ، نگاه کرد به فصـل

در ابتدای خودش بود

و دست بدوی او شبنــم دقـایـق را

به نرمی از تن احســاس مرگ برمی چیـد

من ایستادم

و آفتاب تغـزّل بلنـــد بود

و من مواظـب تبخیـر خوابهـا بودم

و ضربه های گیاهی عجیب را به تن ذهـن

شماره می کردم . . .

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۰۶
مسافر . . .

و در مسیر سفر مرغ های " بـاغ نشـاط "

غبار تجربه را از نـگــاه من شستند ،

به من سلامت یک ســرو را نشان دادند

و من عبادت احساس را

و به پاس روشنی حــال

کنار " تــال " نشستم ، و گرم زمزمه کردم .

عبــور باید کرد

و هم نورد افـق های دور باید شد

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد .

عبــور باید کرد

و گاه از سر یک شاخه توتـــــ باید خورد . . .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۷:۵۱
مسافر . . .

و نیمه راه سفر ، روی ساحل "جمنا "

نشسته بودم

و عکس " تاج محل " را در آب

نگاه می کردم

دوام مرمری لحظه های اکسیری

و پیشرفتگی حجم زندگی در مرگـــــ

ببین ، دو بال بزرگ

به سمت حاشیه روح آب در سفرند

جرقه های عجیبی است در مجاورت دستـــــ

بیا ، و ظلمت ادراک را چراغان کن

که یک اشاره بس استـــ

حیات ضربه آرامی استــــ

به تخته سنگ "مگار"  . . .

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۳ ، ۱۲:۴۰
مسافر . . .

برای این غم موزون چه شعرها که سرودند !

ولی هنوز کسی ایستاده زیر درخت

ولی هنوز سواری است پشت باره شهر

که وزن خواب خوش فتح قادسیه

به دوش پلک تَر اوست .

هنوز شیهه اسبان بی شکیب مغول ها

بلند می شود از خلوت مزارع ینجه

هنوز تاجر  یزدی ، کنار " جاده ادویه "

به بوی امتعه هند می رود از هوش

و در کرانه " هامون " ، هنوز می شنوی :

بدی تمام زمین را فرا گرفت

هزار سال گذشت ،

صدای آب تنی کردنی به گوش نیامد

و عکس پیکر دوشیزه ای در آب نیفتاد . . .

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۰۴
مسافر . . .

و ای تمام درختان زیـتــــ خاک فلسطین

وفور سایه خود را به من خطاب کنید

به این مسافر تنها  ، که از سیاحت اطراف "طور" می آید

و از حرارت  " تکلیم " در تبــــ و تابـــــ  استــــ

ولی مکالمه  ،  یک روز ، محو خواهد شد

و شاهراه هوا  را

 شکوه شاه پرکهای انتشار حواس 

سـپـیـد خواهد کرد . . .

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۴۱
مسافر . . .